اومدم بگم فردا با گل پسرم و بابا جونش داریم میریم مسافرت با یه تور زمینی به سوریه از راه ترکیه دعا کنید بهمون خوش بگذره و سلامت و خوشحال برگردیم وقتی برگردم حتماْ حرفای زیادی برای گفتن دارم .
محتاج دعا .
اومدم بگم فردا با گل پسرم و بابا جونش داریم میریم مسافرت با یه تور زمینی به سوریه از راه ترکیه دعا کنید بهمون خوش بگذره و سلامت و خوشحال برگردیم وقتی برگردم حتماْ حرفای زیادی برای گفتن دارم .
محتاج دعا .
خورشید جرات غروب کردن نداشت
چون خدا داشت مادر را می آفرید
فرشته ای آمد و از خدا پرسید : خدایا !
چرا اینقدر رو این یکی وقت می ذاری ؟
خدا گفت : می دونی چه خصوصیاتی در نظر گرفتم تا درستش کنم ؟
فرشته گفت : نه!!
خدا گفت : باید قابل شستشو باشه ولی پلاستیکی نباشه !
باید بتونه همه جور غذا درست کنه !
با یه بوسه از زانوی زخمی تا قلب شکسته رو شفا بده !
مهر تایید وجود مرد باشه !!!
و همه ی اینها رو فقط باید با دو دست انجام بده .
فرشته که تحت تاثیر قرار گرفته بود گفت : فقط با دو دست ؟!!
مطمئنی که این یه مدل کامل و استاندارده ؟
خسته شدی بذار بقیه اش رو فردا تکمیل کن
خدا گفت ؟ نمی تونم آخرای کارمه چیزی نمونده موجودی
رو که محبوب قلبم و از گوهر وجودی
خودمه کامل کنم ،وقتی بیمار می شه خودش ، خودش رو معالجه می کنه
و می تونه تو همون حال
علاج درد خیلی ها هم باشه ،اون می تونه ۱۸ ساعت در روز کار کنه .
فرشته نزدیک تر اومد و زن رو لمس کرد و گفت : این که خیلی لطیفه !
خدا گفت : بله ولی خیلی قوی درستش کردم ،سری در درونش گذاشتم
که حتی شما فرشته ها هم
نمی تونید درکش کنید ،نمی دونی چه چیزهایی رو می تونه تحمل کنه
و به چه مشکلاتی پیروز بشه !!!
فرشته پرسید : می تونه فکر کنه ؟
خدا گفت : نه تنها فکر می کنه بلکه استدلال و بحث و گفتگو هم می کنه
فرشته گونه ی زن رو لمس کرد و گفت : خدایا فکر کنم بار مسئولیت زیادی
بهش دادی !سوراخ شده داره چکه می کنه !!!!
خدا گفت : چکه نمی کنه این اشکه
فرشته گفت : اشک به چه دردی می خوره ؟
خدا گفت :
اشکها ،غمها ،تردید ها ،عشقش ،تنهاییش ،رنجش و غرورش
رو بیان می کنه .
فرشته هیجان زده شد و گفت :
تو نابغه ای فکر کنم همه ی چیز های خارق العاده رو برای ساختن
مادر ها استفاده کردی
خدا گفت : آخیش تموم شد ولی فقط یه چیزش خوب نیست !
خودش فراموش می کنه که چقدر با ارزش و پرقدرته
تولد دخت گرامی نبی
مکرم ام ابیها مبارک باد