قشم
سلام دوستای خوبم .
اونایی که به من سر زدن میدونند که چند روزی هیچ خبری از من نبود تو هیچ چار
دیواری صِدام شنیده نشد میدونید چرا ؟ : (رفته بودیم قشم .)
یه گزارش مفصل با چند تا عکس جالب براتون دارم .مطالب رو دنبال کنید
سعی میکنم پشیمون نشید .
چهار شنبه ظهر ساعت 1 ربع به دوازده از خونه به مقصد بندر عباس حرکت
کردیم بعد از عسلویه از شهرهای نه چندان جذاب زیادی گذشتیم .گاو بندی
،بندر چارک ،بندر لنگه ،بندر شهید رجایی ،بندر پل وبه بندر عباس رسیدیم .
یه نکته ی خیلی جالب راجع به این شهر ها اینه که اگه دنبال مسافرت زمینی
هستید و میخواهید از دیدن مناظر شهر ها لذت ببرید تنها چیز لذت بخش و زیبا
فقط دیدن دریا و رنگهای شگفت انگیز اونه و این مطلبیه که واقعاًعلتش رو
نمی دونم که چرا هر قسمت از ساحل یه رنگ زیبا داره .بعضی از قسمتهای دریا
کاملاً آبی است ، بعضی سبز ،بعضی جاها فیروزه ای خیره کننده ای است .
البته خودم حدث میزنم رنگهای مختلف به دلیل عمق آب در قسمتهای
مختلفه ولی اگر شما علت اصلی را میدونستید حتما بگید .
ساعت 5/8 شب به ورودی بندر رسیدیم البته بعد از گذشتن از جاده های
مزخرفی که آدم وقتی میفهمه که این جاده تنها جاده ی ارتباطی بوشهر به بندر
است و یه جاده ی ترانزیتی است کلی برای خودش و بقیه ی مردمی که به قصد
کار یا تفریح مجبورند از این جاده ها عبور کنند تاسف میخوره .میگید چرا تاسف
؟آسفالت جاده مثل آیینه میدرخشه ، پیچ و خمهای جاده نهایت مهندسی راه
است وفرمون ماشین خودش سر پیچ ها دور میگیره ،مناظر طبیعی و استراحت
گاههای کنار جاده که حرف آخر را میزنه، علائم راهنمایی مخصوصاً قبل از
سرعت گیر ها آدم رو به وجد میاره ،از رستوران ها ی متعدد شهر ها هم چیزی
نکم بهتره چون واقعاًشرمنده تعداد زیاد و امکاناتشونم
(همه رو با افعال معکوس بخونید )
ورودی شهر اسکله ی شهید با هنر قرار داره که مسافرانی رو که قصد سفر با لنج
به جزیره ی قشم رو دارند پذیراست !
البته اگر دوست دارید با ماشین خودتون به جزیره ی قشم برید ، حدود 10
کیلومتر قبل از بندر عباس بندر پل قرار داره که میتونید به اونجا برید و با
پرداخت 5000 تومن خودتون توی ماشین بنشینید وماشین هم توی لنج بشینه
و به سلامتی برید قشم که پیشنهاد میکنم اگه قصد دیدن بندر عباس رو ندارید
همین کار رو بکنید .علتش رو توضیح خواهم داد .
ازکل شهر گذشتیم و به شهرک 700 واحدی هرمز منزل عموی گرامی مهربان
همسر رسیدیم .زنعمو جون و دختر عمو ی شیطون و آروین گیلی و آقا آرش
بچه مثبت (پسر عمو ها )حسابی شرمندمون کردن .جای شما خالی شام خوراک
میگو و زرشک پلوی عالی بود .صبح ساعت 9 به طرف اسکله ی حقانی تو مرکز
شهر رفتیم .هوا عالی بود و آفتاب دلچسبی می تابید به دلیل آروم بودن دریا
بهمون پیشنهاد شد با اتوبوس دریایی به قشم بریم .
توی اسکله ی حقانی غیر از اتوبوس دریایی قایق تند رو هم هست که با نفری
1200 تومان وارائه ی یک جلیقه ی نجات نارنجی فسفری شما رو به جزیره
می برند اینکه روی جلیقه تاکید کردم ،به این دلیل است که یکی از دوستان
میگفت :مسلماًاگه با قایق وسط دریا چپه شیم کسی برای نجات ما نخواهد
آمد تنها حسن این جلیقه ها این است که کوسه ها برای پیدا کردن ما زیاد
زحمت نمی کشند چون توی آب تابلوییم و زود مارو پیدا می کنند .
خلاصه با نفری 1600 تومان با اتوبوس های دریایی که وضعیت بهتری داشتند
چون مسقف هستند و آب و باد اذیت نمیکنه حرکت کردیم نکته جالب اینکه
سفر قبلی که با لنج به جزیره رفته بودیم 1 ساعت و نیم طول کشید تا به جزیره
رسیدیم ولی این دفعه به لطف اتوبوس 25 دقیقه ی بعد وارد جزیره
شدیم .قبل از جزیره ی قشم جزیره ی هرمز وسط آبها نظر آدم رو جلب میکنه
که حتماْیه عکس از اون براتون میزارم . بعد از پیاده شدن کلی ماشین هیوندا
و بی ام و و تویوتا ی وارداتی در انتظار مسافر بودند وما سوار اولین ماشین
که یه 206 وطنی بود شدیم اونم به دلیل این که رانندش یه خانم کاملاً جنوبی
بود (این که میگم کاملاً چون هیچ رگه ای از رنگ سفید ،گندمی یا سبزه توی
پوستش نبود همش سیاهی بود و سیاهی با دستکش مشکی و مانتو شلوار
مشکی انگار که همه ی رنگهای عالم با اون قهر بودند ) خلاصه از غیرتش برای
رانندگی خوشم اومد و سوار شدیم .ازش خواهش کردیم اول ما رو یه جای خوب
ببره و اون هم ما رو به هتل سارا برد که انصافاًبد نبود تمیز بود ولی به قول
پسرم یه بدی داشت که گفت :مامان حیف که مثل هتل شیراز یخچالش پر
نیست (دریغ از یه بطری آب )البته من همراه خودم چیپس و پفک و بادوم و
کیک و آدامس و بیسکویت داشتم برای اینکه اگه همینارو هم نداشتم پسرم
در بدو ورود دچار انواع بیماریهای ناشی از بهانه ی نجنبیدن دهان می شد
پیشنهاد می کنم شما هم کیفتون رو خالی نگذارید چون نزدیک این هتل سوپر
وجود نداره .
با شبی 20000 تومن با هتل دار توافق کردیم وسایل را گذاشتیم و با همون
ماشین مذکور به درگهان رفتیم (قبل از رفتن به اونجا حتماًاز نرخ کرایه مطلع
شید تا مثل ما اون خانم غیرتمند کرایه 2000 تومنی تا درگهان رو از شما
4500 تومن نگیره اینو وقتی از درگهان بر می گشتیم و 2000 تومن کرایه
دادیم فهمیدیم .
درگهان
در بدو ورود تعداد زیادی خانم و آقا دیده می شدند که کلی جنس بسته بندی
جلوی اونا بود با خودم گفتم حالا مگه چه خبره که مردم این همه جنس جینی
خریدن !!!
وارد اولین مغازه شدم یه کاپشن پسرونه دیدم که میدونستم تهران قیمتی
حدود 14 یا 15000 تومن داره به قصد نخریدن پرسیدم آقا چند ؟در کمال نا
باوری گفت :5000 تومن برای شما 4500 .
فکر کردم اشتباه شده یه بلوز که میدونستم 7500 است پرسیدم این چند
؟گفت :3000 تومن .احساس کردم بالای سرم توی دو نقطه ی موازی با فاصله
ی حدود ده سانت یه کم درد اومده .رفتم مغازه ی بعدی پر بود از کفشها و
صندل های پولک دوزی شده ی نوک تیز و شیطونی که تهران بین 12 تا 14 تومنه
آقاهه گفت صندل هاش 5500 است کفشهاش 6 تومن اینجا بود که از اون
دو نقطه ای که روی سرم درد گرفته بود شاخام زد بیرون
که وقتی تو تهران بعد
از خرید این صندلها 1000 تومن تخفیف می گیریم چه ذوقی می کنیم
سرتونو
درد نیارم با ولع تمام خرید کردم یه کاپشن مارک دار برای پسرم خریدم 10
تومن دوتا لحاف پشم شیشه دو نفره و یه نفره برای تخت سبحان و خودمون
،ساک ،سفره ،کفش ،رو بالشی و...ساعت 5/2 شده بود و سبحان دیگه اجازه
خرید نداد و اظهار گرسنگی کرد با دیدن ساعت واقعاً شرمندش شدم به اولین
رستوران رفتیم و هلاک روی صندلی های فایبر گلاس و زشتش افتادیم منو آورد
ن مشغول انتخاب بودیم که گفتند همه ی غذا ها تموم شده و فقط پلو ماهی
داریم و اینجا بود که چشمهای سبحان سرخ و نمناک شد .مهربون همسر دوتا
سفارش داد چون گفت میترسم بریم جای دیگه همینم گیرمون نیاد و رفت تا
برای سبحان یه چیز دیگه بگیره و بعد از نیم ساعت با یه پرس کوبیده که حتی
تو اون شهر نمیتونم تصور خوردنش رو هم بکنم برگشت سبحان که تا اون
موقع یه دل سیر برای باباش گریه کرده بود( کهLبابام گناه داشت که گرسنه
و تشنه رفت برای من غذا بگیره کاش میتونستم ماهی بخورم )
با شادی
مشغول خوردن شد .جای شما خالی .
بعد از ناهار به قشم برگشتیم و بعد از استراحت و یه حموم دلچسب برای خرید
به بازار خلیج فارس و ستاره رفتیم قیمتها بد نبود ولی جنسها شیک تر و باب
میل تر بود چند دست لباس زمستونی برای سبحان و یه ماشین کنترلی و یه کم
لباس برای خودم و دوتا گلدون و یه عروسک چینی درجه ی یک با قد حدود 50
سانت برای نی نی داداشم و یه عروسک چینی ناز برای خودم (یه دختر و پسر
ملوس که روی نیمکت نشستند و با چشمهای بسته سرشون بالاست )که روی
اپن آشپزخونه بذارم و یه عروسک سندی که شکل مارمولک است برای ماشین
مهربون همسر (الان واقعاًاز این همه خریدی که اون بنده ی خدا برای خودش
کرده شرمنده شدم )و شمع های عطری برای میز و .... بقیه اش دیگه یادم
نمیادخریدیم وشد ساعت 11 و بازار تعطیل شد بعد از خوردن شام به هتل
رفتیم و لالا .
جنگل حرا
جمعه صبح بعد از خوردن صبحانه تو هتل تصمیم گرفتیم برای دیدن جنگل حرا
بریم یه کم هوا سرد بود از چند تا ماشین قیمت گرفتیم بین 20 تا 30 هزار
تومن قیمت رفت و برگشت بود با یه هیوندا اکسنت با 15000 تومن توافق
کردیم و راه افتادیم قشم تا جنگل 80 کیلومتر است و بین راه دیدنی های
دیگه ای هم هست .
غار های خربس
دو غار بسیار زیباست که نه وجه تسمیه ی اون رو کسی میدونست ونه اینکه
متعلق به چه زمانی است (لازم است بگم به دلیل توسعه ی صنعت گردشگری
و توریسم در ایران راننده های مسافر بر نقش راهنمای اماکن رو بر عهده
دارند .اینو گفتم بدونید این اطلاعات رو همون راننده به ما داده درست یا غلط
پای خودش )
در ورودی غار اول که بالای کوه قرار داره و پیشنهاد میکنم کسی مثل من با
کفش پاشنه دار به دیدن جاذبه های گردشگری نره تصویر یک کشتی است که
کنار اون روی دیوار حک شده نوح یه کم جلوتر تصویر صورت امامقلی خان روی
دیواره ی کوه حک شده .امامقلی خان کسی بوده که جزیره رو از دست پرتغالی
ها در آورده .غار بعدی در فاصله ی حدود 20 متری غار اول قرار داره و اثار زندگی
در اون دیده میشه و میگن آخرین نفراتی که در اون زندگی می کردند پرتغالی
ها و انگلیسی ها بودند از جلوی غار که در ارتفاعی حدود 15 یا 20 متری زمین
است از دور برجستگی های سیاه رنگی دیده میشد که گفتند قبرستان انگلیسی
ها ست .داخل غار وقتی به سقف نگاه می کردی لابلای سقف تکه های صدف و
حلزون چسبیده بود وقتی اظهار تعجب کردیم که تو این ارتفاع از سطح دریا
این همه بقایای صدف چکار میکنه گفتند :کل این کوه در گذشته زیر آب بوده
و از همون زمان این ها به کوه چسبیده و بعد از این همه سال هنوز کنده
نشده . واقعاًجالب بود .پایین کوه هم دو مجسمه سنگی بود که نظر آدم رو
جلب میکنه ،عکسش رو حتماًبراتون میذارم .
به جنگل رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم سوز شدیدی میومد و بارون شروع
شده بود ،تصورم از جنگل یه چیز تو مایه های جنگل های شمال بود اما با
تعجب درخت های کوتا قد حدود 1 تا 2 متر با فاصله روی آب دیده میشد و باید
با قایق که هر کدوم 8000 تومن میگیرند و شما رو از بین درخت های نه
چندان زیبا عبور میدن راننده ی ما با دیدن بارون و باد گفت :پیشنهاد میکنم
سوار قایق نشید چون با این هوا اصلاً امنیت نداره .ما هم ترسو ،گوش به
فرمان شدیم و بعد از انداختن چند عکس در حالی که به شدت می لرزیدیم
سوار ماشین شدیم .یه نکته جالب در مورد جنگل اینکه در تمتم فصول سال
سبز است و بنا به گفته ی راهنما کار درختها اینه که آب شور رو تصفیه میکنند
و نمکش رو میگیرند و با وجود جذب بالای نمک همیشه سبزند . نکته ی دیگه
اینه که :یکی از قایق رانها میگفت وسط جنگل کوسه های یک متری هست که
ما روغن اونا رو می گیریم و برای درد مفاصل استفاده می کنیم که البته
شیشه های فروشی روغن کوسه موجود بود و من چون هیچ باوری نسبت به
اونها نداشتم توجهی نکردم .
بعد ازبرگشت از جنگل حرا وصرف نهار با توجه به اینکه بارش بارون زیاد شده بود
و گفتند که احتمالاًفردا هم هوا خراب است تصمیم گرفتیم به سمت بندر
حرکت کنیم . ساعت 1 به اسکله رفتیم و مسئول فروش بلیط گفت که ساعت
5/1 لنج به سمت بندر حرکت میکنه ولی بعد از اون معلوم نیست دیگه چون
هوا داره بد تر میشه ما هم برای اینکه مجبور نشیم چند روزی رو اونجا بمونیم
سریع از هتل تسویه حساب کردیم وقبل از ساعت 5/1 به اسکله رسیدیم که
گفتند :هوا شناسی اعلام کرده به دلیل شرایط نامناسب هوا و دریا فعلاً حرکت
نداریم .حلا فکرش رو بکنید هتل رو از دست دادید و با کلی بارو بندیل تو هوای
سرد با بارون شدید تو اسکله مجبورید چند ساعتی بمونید .خلاصه ساعت 6 عصر
اجازه ی حرکت دادند اما چه حرکتی !بیش از هزار نفر آدم میخواستند سوار
لنجی بشند که 400،500 نفر گنجایش داره و همشون هم بلیط سوار شدن
دارند !!!!!!!!!!!!
بعد از کلی لهیده شدن و آبلمبو شدن و خیس شدن توی بارون سوار شدیم
و 2 تا صندلی خالی پیدا کردیم برای نشستن ،شانسی که آوردیم توی قشم یه
صندلی تا شو مسافرتی خریده بودیم اونو باز کردیم و نشستیم و در حالی که
یک ساعت و نیم بارون روی سرمون ریخت و حسابی خودمون و وسایلمون
خیس خوردیم ساعت 45/7 به بندر رسیدیم .
شب رو در منزل عمو جان ماندیم و بعد از اون همه بارونی که خوردیم جای
شما خالی شام هم مرصع پلو و خورش قیمه خوردیم و لالا .
صبح ساعت 11 به سمت عسلویه حرکت کردیم و ساعت 8 شب هم به خونه ی
خوشگلمون رسیدیم (فکر نکنید مغرورم یا چیز دیگه .... فقط برای این گفتم
که آدم بهترین جاهای دنیا هم که باشه هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه )
امیدوارم همتون تو خونه های گرمتون شاد و سلامت باشید .
زلزله ی قشم
در مسیر برگشت از جنگل حرا دو روستا با فاصله ی کمی از هم نظر هر بیننده ای رابه خود جلب می کند اول روستای تنبان و بعد گورزین .
در نگاه اول اگر ندانی که اینجا روستاست فکر می کنی که ایلات یا عشایر در اینجا زندگی می کنند ولی اگر کمی فکر کنیم:( عشایر اونم توی جزیره )
بعد از گذشت یک سال و شش روز از زلزله هنوز مردم در چادر های
نارنجی رنگی زندگی می کنند که روی آنها رو با پلاستیک پوشانده اند
تا از باران و سرما در امان باشند .با یه توقف کوتاه و انداختن چند تا
عکس متوجه شدم اغلب مردم روستا بیکار و فقیرند و گفته های راهنما
هم در این مورد بر تاسف آدم اضافه میکنه تعدادی از خانمها مشغول
جمع آوری هیزم برای گرم کردن بچه ها شون بودند(هیزم ، اونم تو
روزایی که داریم وارد سال 2007 میشیم )گفتم بچه ها یاد بازی کردن
بچه ها افتادم که در میان باقی مانده ی سقف و دیوار اتاقها شون که
روی هم ریخته شده بودند بازی می کردند .
با فاصله ای حدود 1000 متر از روستا تعداد زیادی ستون بتون آرمه
دیده میشد که به نظر میومد در حال تبدیل شدن به تعدادی آپارتمان
است ،وقتی از راهنما پرسیدیم که ستون ها برای چیست ؟ گفت :از
پارسال بعد از زلزله دستور ساخت خانه برای روستاییان از طرف دولت
داده شد و پیمانکارانی شروع به ساخت کردند ولی تا این مرحله پیش
رفته بود که پول ها رو برداشتند و رفتند و حالا گفته ان که هزینه ی هر
کدام از این خونه ها حدود 6 میلیون است که یک و نیم میلیون آن را باید
نقدا بپردازید و بقیه را به صورت وام با اقساط تقریبا کوتاه مدت .و مردم
اینجا که همه چیز خودشون رو تو زلزله از دست دادند و اغلب فقیر
هستند و در وضعیت اقتصادی بدی به سر می برند توان پرداخت ندارند و
همینطور بی سر پناه مانده اند .به گفته ی راهنما پارسال چند نفر از
سرمایه داران ایرانی از امارات امدند و خواستند به صورت خیریه خونه ها
رو بسازند و در اختیار مردم قرار بدن که دولت موافقت
نکرد .!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به هر حال سخنان این راهنما درست یا غلط دیدن چنین صحنه هایی از
زندگی مردم این منطقه که نزدیک عظیم ترین مناطق نفت و گاز خاور
میانه هستند که نبض زندگی و حیات کشور ماست واقعا یایه ی تاسف
است .والله اعلم.
حتما چند تا عکس براتون میزارم .


