سلام ،
خوبید ،چه خبر ؟ کوچولوتون چطوره؟
نگید کوچولو ندارید که باور نمیکنم ،اگه خودتون هم باور نمی کنید برید فیلم آتش بس را ببینید
فکر نکنید از اون آدمهایی هستم که تحت تا ثیر فیلم و حرف و..... این چیزا قرار میگیرم (هر چند گاهی
اوقات تاثیر گرفتن اونم از نوع مثبت لازم است ) فیلم جالبی بود
واقعاً تا حالا فکر کردید تو بچگی چقدر بچگی کردید؟یاتو بزرگسالی چقدر بچگی میکنید ؟
نمیدونم چرا نمی تونم راحت بنویسم این فیلم منو خیلی تو فکر برده ،چرا ما آدما اینقدر با خود واقعیمون
فاصله داریم، برای بیان اون چیزی که میخواهیم و حقمونه چرا صدای دلمونو نمیشنویم چرا نمیخواییم این
کودک معصوم درونمون به خواسته هاش برسه ؟ چرا میذاریم یه بچه ی عقده ای با هزار حرف نگفته بار بییاد
راستی واقعیت چیه ؟واقعاً من که مادر این کودک معصوم هستم مقصرم ؟یا پدرش ؟
آیا خواسته های درونی من متعلق به دوران یکی شدن با کودکی دیگریست یا متعلق به زمانی است که خود
جسمانی من نیز کودک ونوجوان وجوان بود چه کسی نگذاشت کودکی درون من با من هم سن و سال باشد
چگونه می توانم کودک دل شکسته و رنجور درونم را شاد کنم؟ لبخند را برایش از کجا معنا کنم؟ چطور به
او بفهمانم که صدا کردن نامت اصلاً مهم نیست، مهم عشقی است که سعی میکند با تو دوستی کند وتو را
باور کند، ولی چکنم که نمیفهمد نام اصل نیست نگاه مهربان و بی آلایش کودک همسایه زیبا تر است،
اصلاًمهم نیست که کودک همسایه تو را به نام صدا نمیزند مهم این است که از نگاهش مهربانی را میفهمی
کودک درونتان کامیاب باد


